شرکت مسافربری همسفر،شرکت مسافربری عدل،خرید بلیط اتوبوس vip،خرید بلیط اتوبوس ایران پیما

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت
«در تاریخ طبری، مطالب زیادی در مورد خسرو پرویز آمده است اما در مورد جزئیات داستان عشق او با شیرین چیزی نگفته است.»3 (طبری1363/187-176) «مضمون این مثنوی روایتی است افسانه آمیز که در میان پارسی زبانان هر دوره سخت رایج و متداول بوده و عبارت از معاشقات خسرو پرویز (شهریار معروف و بیست و سوم …

ریسرچ- — (140)- فول تکست

«در تاریخ طبری، مطالب زیادی در مورد خسرو پرویز آمده است اما در مورد جزئیات داستان عشق او با شیرین چیزی نگفته است.»3 (طبری1363/187-176) «مضمون این مثنوی روایتی است افسانه آمیز که در میان پارسی زبانان هر دوره سخت رایج و متداول بوده و عبارت از معاشقات خسرو پرویز (شهریار معروف و بیست و سوم پادشاه سلسله ساسانیان «590 – 628 میلادی») با شیرین ملکه ی معروف که مطابق داستان دختر پادشاه ارمنستان بوده و پس، معاشقه فرهاد سنگتراش که مامور حجّاری های کوه بیستون بوده است و این روایت را نظامی از دهان مردم گرفته و نخستین بار نظم کرده است و مانند ویس ورامین و غیره می توان از حکایات ملی ایران دانست که از صدر اسلام تا کنون در خاطر خرد و بزرگ مانده است و همه کس جزئیات آنرا می داند و در ضمن اشعار، نظامی آنرا مخلّد و مؤید ساخته است.» (نفیسی1338/79) فصل دوم : درباره ی خسرو و شیرین نظامی : خسرو وشیرین بی تردید جذّابترین اثر نظامی از لحاظ پرداخت داستانی، توصیف احوال و مناظر و همچنین سنخ پروری است. «بی شک اوج هنر نظامی را در منظومه ی خسرو و شیرین می توان مشاهده کرد این منظومه دومین اثر از خمسه ی نظامی است که سرایش آن در سال 576 پایان یافت این کتاب در 6500 بیت سروده شده و نظامی آن را به « اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز » پیشکش نموده است و بعد از گذشت سال 576 هـ شاعر در این منظومه تجدید نظرهایی کرده و علاوه بر ذکر نام اتابک شمس الدین محمد، نام طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل – ارسلان بن ایلدگز را هم ذکر کرده است.» (گروه نویسندگان 1385/206-197) «مثنوی دوم [نظامی] منظومه «خسرو و شیرین» است به بحر هزج مسدس که نظامی آنرا به سال 576 به پایان برده و گفته : گذشته پانصد و هفتاد و شش سال نزد بر خط خوبان کس چنین فال این منظومه در عشقبازی خسرو پرویز با شیرین ساخته و به اتابک شمسی الدین محمد جهان پهلوان بن ایلدگز ( 568 – 581 ) تقدیم شد.» (صفا1374/316) «خسرو و شیرین منظومه ای است حاوی نزدیک هفت هزار و هفتصد بیت در وزن مسدس محذوف از بحر هزج و به وزن «مفاعلین مفاعلین فعولن» پیش از نظامی، رودکی شاعر معروف قرن چهارم یک مثنوی برین وزن داشته است، که جزو یک میلیون و سیصد هزار شعر دیگر رودکی اینک در میان نیست .... پس از آن هم ابوشکور بلخی در همان زمان یعنی در قرن چهارم مثنوی دیگری به همین وزن ساخته که متاسفانه از بین رفته ... پس از آن فخر الدین اسعد گرگانی مثنوی ویس و رامین را به همین وزن سروده است.» (نفیسی1338/79-78) داستان خسرو و شیرین داستانی تقریباً طولانی است، واقع در پهنه ای فراخ، طبیعتی دل انگیز (به خلاف لیلی و مجنون)، صحنه هایی سر شار از تجمّل و جمال و تنوّع و شکوه با قهرمانانی متعدّد و از نظر سنخی متفاوت، همچنین دو شخص اصلی که هر دو به لحاظ سرشت انسانی دارای غرایز و اغراض و انگیزه های طبیعی اند ولی هر دو در مقامی قرار دارند که هم محدودیتهای ناشی از مسئولیت و هم امکانات منبعث از اقتدار سلطنت دارند. داستان خسرو و شیرین، آن گونه که نظامی آن را به تصویر کشیده است ارمغان با شکوه ادبی است داستان پر از خیال، لطافت و تصویرگری عواطف است؛ به همچنین دارای سبکی زیباست [نظامی] داستان را در حالت مسلسل وار و به هم پیوسته و با شکوه بیان می کند که توجه خواننده را به خود جلب می کند و او را به پیگیری داستان بر می انگیزد.» (صفی نیا1381/272) توصیف دل انگیز راه پر ماجرا و حالات پر نشیب و فراز عشق از مرحله ی مشاهده ای تصویر و سودای مبتنی بر خیال تا نخستین دیدار و انس یافتن، کوششهای مرد جوان سال هوسباز در تصاحب و کامجویی و اعراضهای دختر عفیف و سرکش و زیرکسار، قهر و آشتی ها، تسلیمهاو اعتراضها، کشاکش غریب میان التهاب و صبوری و بی خویشی و خویشتنداری، تاثیرات مثبت و انگیزشی شیرین بر روی خسرو تا حدّ ساختن مردی مصمّم و سیادت جوی از جوانی متلوّن و بی بند و بار، فارغ از ملک و مصالح آن، وجود رقیبانی در عشق برای خسرو (فرهاد) و شیرین (مریم رشکراسپهانی) و تجسم و توصیف تفاوتها و فراهم آمدن امکانات سنجش نسخها، آب و تاب های وصال، تداوم عشق شور انگیزش پس از وصل تا سر حدّ جانفشانی و ایثار، وجود فرزندی پر خاشجوی پدرکش و... همه و همه دست به هم داده تا متنوع ترین و پر افت و خیز ترین منظومه ی نظامی پدید آید. خسرو و شیزین با توجه به اینکه دومین اثر نظامی پس از مخزن و نخستین منظومه ی عاشقانه اوست به تنهایی جلوه هایی متعدد از ابنکارات وی را نسبت به منظومه های عاشقانه قبل از آن در بردارد از قبیل؛ بیانی فوق العاده استعاری و ظریف و توصیفاتی سخت دقیق. در میان آثار متنوع نظامی، منظومه ی خسرو و شیرین بیشتر و بهتر از هر اثر دیگری تجلی گاه دیدگاههای نظامی نسبت به عشق و زن گشته است چرا که نظامی منظومه ی مزبور را در دورانی سروده است که خود سری پر شور و دلی شیدا داشته است و دقایق باریک عشق و عاشقی را لحظه لحظه با آفاق زیبایش تجربه می کرده است. «اقدام نظامی به نظم این هوسنامه ی عامیانه و مبنی بر روایات رایج در افواه غیر از ارضاء میل کنجکاوی برای تصوّر یا تصویر یک جامعه آرمانی که در آن زهد و ریاضت مبنای حیات انسانی نباشد تا حدی نیز پاسخی به علاقه ی اهل عصر به اینگونه حکایات بود. شاید هم اندیشه ی سالهای معدود عشق و وصال آفاق یک عامل روانی بود که وی را وا می داشت با این اقدام خوشی ها و شادی های پریده رنگ آن سالهای محدود را در خاطر خود به نوعی تجدید کند.» (زرّین کوب1374/78) نظامی سرایش منظومه ی خسرو و شیرین را بر خلاف منظومه ی غنایی لیلی و مجنون که مجبور به سرودن آن شد را با کمال میل و از سر ذوق و رغبت سروده است و تمام تجربیاتی را که خود از عشق اندوخته است را در جای جای آن به کار برده است. از نظر ساختار کلی، وجود اپیزودهایی که قهرمانان اصلی آنها کسانی به جز خسرو و شیرین اند (ماجراهای فرهاد، شکر و غیره) این داستان را از روال حرکت جمعی یا منظومه ای و تا حدودی رمان گونه ای که در لیلی و مجنون دیده می شود بیرون می آورد به ساختار حلقوی (حلقه هایی در عرض و مماس یکدیگر) تبدیل می کند. دیدگاه نظامی را در مورد عشق، می توان هم در زندگی خصوصی آن شاعر و هم در آفریده های ادبی او مخصوصاً در آثار غنایی اش جستجو کرد. در واقع زندگی خصوصی نظامی خود تایید ی است، عملی بر آنچه که او در سروده های غنایی اش به صراحت درباره ی عشق بیان می دارد. نظامی عشق زمینی را مایه ی کمال معنوی انسان می داند؛ و در همین راستا است که قهرمانان منظومه ی خسرو و شیرین او را جرقه ی عشقی است که در مسیر رشد و کمال قرار می دهد یکی با وصال جسمانی است که به کمال می رسد و دیگری با عشق افلاطونی به این مرحله نایل می گردد، هر یک به فراخور روحیات و دیدگاههای خاص خودشان به این عشق نایل می گردد، او هرگز جنبه های جسمانی عشق را تقبیح نمی کند بلکه بر عکس وصال جسمانی قهرمانان داستانش را با زیبایی و هنرمندی هر چه تمام تر بدون آنکه ذرّه ای از مسیر عفاف بلغزد، جزء جزء به تصویر می کشد این مسئله در شعرنظامی نشان دهنده این است که فکر و اندیشه ی نظامی بسیار باز و گسترده و بدون تعصب است البته در بررسی آثار نظامی به دیدگاههای متفاوتی از او در مورد عشق و زن بر می خوریم مخصوصاً در مخزن الاسرار که کاملاً یک اثر اخلاقی است. نظامی «در آنجا که سخن از زن به میان آمده و یا به تناسب خودش موضوع سخن را به زن کشانیده است زن را مظهری از بی وفایی، بلهوسی و کم خردی ... معرفی می کند.» (شهابی1337/175) در داستانی دیگر از مخزن الاسرار زن عارف و واراسته را می ستاید و او را وسیله و راهی به سوی روشنایی و نور می داند و بیانگر این مطلب است که آنان مثل مردان می تواند به رشد و کمال معنوی برسند. (مخزن الاسرار1374/257) باز بر عکس در همان مخزن الاسرار در حکایتی زن را مظهر جسارت و ظلم ستیزی می داند. (همان،258) در ابیات زیر دیدگاههای دیگری از نظامی در مورد زن به تصویر کشیده شده است: کیست فلک،پیر شده بیوه ایچیست جهان، دود زده میوه ای (کلیات نظامی،127) مصحف و شمشیر بینداختهجام صرامی عوفش ساخته آیینه و شانه گرفته به دستچون زن رعنا شده گیسو پرست (همان،89) بسا زن کو صد از پنجه نداندعطارد را به سحر از ره براند زنان مانند ریحان سفالنند درون سوخبث و بیرون سو جمالند نشاید یافتن در هیچ برزن وفا در اسب و در شمشیر و در زن زن از پهلوی چپ گویند برخاست مجو از جانب چپ جانب راست (خسرووشیرین،284) «اسکندر که ... از هر جهت ایده آل نویسنده است، درباره ی زن ها، اندیشه های محافظه کارانه و منفی دارد، به نظر او، زن برای حرمخانه ها آفریده شده است؛ او باید روی و اندام خود را بپوشد و از زندگی اجتماعی کناره گیرد .» (مبارز1360/117) در جایی دیگر از قصه ی عشق شیرین و فرهاد، نظامی عمداً می خواهد خصوصیاتی از قبیل وفا داری، صداقت و پاکی و ثبات قدم در عشق را بیان کند بنابراین همه ی نظر او در مورد زن منفی نیست بلکه نظامی «شیرین را مظهر یک زن پارسا و با خرد و با دانش و پرارزش و پر تدبیر معرفی می کند.» (شهابی1337/23) «از میان تمام زنانی که مورد ستایش نظامی بوده اند شیرین معشوقه [و همسر] خسرو پرویز مورد لطف ویژه او بوده [است].»1 (نبی1372/483) «نظامی بر خلاف عقاید معمول جامعه که مردان را دارای قدرت خود داری و تقوا می دانند، قهرمان زن داستانش را به منظور ایفای چنین نقشی قابل تر از شخصیت مرد دانسته است و او را نمونه ی کامل تقوی و خویشتن داری معرفی می کند.»1 (حسین زاده1383/116) در مجموع در دیدگاه های نظامی در مورد زن تناقضاتی دیده می شود. بخش چهارم : آغاز کتاب خسرو و شیرین و مقایسه آن با چند اثر دیگر مقایسه فهرست مطالب آغاز کتاب پنج منظومه: خسرو و شیرین نظامی، شاهنامه فردوسی، شیرین و خسرو دهلوی ، یوسف و زلیخای جامی، فرهاد و شیرین وحشی خسرو و شیرین نظامی شاهنامه فردوسی شیرین و خسرو امیر خسرو دهلوی یوسف و زلیخای جامی فرهاد و شیرین وحشی آغاز کتاب در توحید در استدلال در توفیق شناختن در مناجات فی نعت خاتم النبین (ص) دراشارت اولوالامر به نظم کتاب در مدح طغرل ارسلان در مدح اتابک ابو جعفر محمد بن ایلدگر جهان پهلوان خطاب زمین بوس در مدح پادشاه سعید قزل ارسلان آغاز کتاب ستایش خرد گفتار اندر آفرینش عالم گفتار اندر آفرینش مردم گفتار اندر آفرینش آفتاب گفتار اندر آفرینش ستایش ماه گفتار اندر ستایش پیغمبر ستایش سلطان محمود آغاز کتاب در توحید مناجات در نعت پیامبر وصف معراج نبی مدح شیخ الاسلام نظام الدین مدح سلطان علاء الدین محمد شاه در خطاب زمین بوس آغاز کتاب افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر «از آیات کمالش یک رقم» دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجت و تخصیص به ناظم بی دستیاری مشارک ومساهم نعمت خواجه ای که خاتم خاتمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت (ص) در معراج پیامبر شفاعت خواهی در مدح خواجه عبیدا... احرار در مدح سلطان حسین بایقرا فرهاد و شیرین در ستایش پروردگار در راز و نیاز با خداوندگار در ستایش حضرت پیغمبر (ص) در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان شد در ستایش حضرت علی (ع) 1. آغاز کتاب : خسرو شیرین نظامی، در مقایسه با شاهنامه فردوسی، فرهاد و شیرین وحشی بافقی، شیرین و خسرو امیر خسرو دهلوی و لیلی و مجنون عبدالرحمان جامی شباهت ها و تفاوتهایی دارد. بیت های اول هر منظومه شباهت زیادی به هم دارند : شاهنامه بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد (شاهنامه،1) خسرو شیرین خداوندا در توفیق بگشای نظامی را ره تحقیق بنمای (خسرووشیرین،105) شیرین و خسرو خداوندا دلم را چشم بگشای بمعراج یقینم راه بنمای شیرین و خسرو،1) فرهاد و شیرین الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز فرهاد و شیرین،409) یوسف و زلیخا الهی غنچه امید بگشای گلی از روضه جاوید بنمای (یوسف و زلیخا،59) ابیات آغازین این منظومه ها بی شباهت به هم نیست در سه منظومه اخیر (دهلوی، وحشی و جامی) مثل اینکه سعی شده است تغییرات اندکی ایجاد شود تا اینطور به تصور شود که خواننده با اثری جدید روبرو است. در منظومه امیر خسرو به نظر می رسد، او منظومه ی نظامی را پیش رو گذاشته و ضمن تبعیّت کامل از روند داستان و مفاهیم و الفاظ سعی کرده است تغییرات اندکی ایجاد کند (تغییراتی در مترادفات و ارکان جمله) و گرنه آغاز مصرع و حتی قافیه ها کاملاً تقلیدی است. در اثر وحشی و جامی به جای کلمه خداوندا از مترادف «الهی» استفاده شده است. اما جامی به این حد اکتفا نکرده است و قافیه را مثل امیر خسرو از نظامی گرفته است. در هر حال آغاز هر پنج منظومه به یک صورت است : ظاهراً قبلاً آثار ادبی با یک روندی آغاز می شده اند اما در سه منظومه ی دهلوی، جامی و وحشی کاملاً تقلید محسوس و واضح است. تعداد ابیات آغازین در پنج منظومه تعدادابیات 15 13 17 13 15 نام اثر شاهنامه خسرو شیرین شیرین و خسرو لیلی و مجنون فرهاد و شیرین از دیگر ابیاتی که در آغاز این منظومه ها بکار رفته است و بی شباهت به همدیگر نیست ابیات زیر است: دلی ده کاو یقینت را بشاید زبانی کافرینت را سراید (خسرووشیرین،105) دلی بخش از ثنای خویش معمور زبانی زافرین دیگران دور (شیرین و خسرو،1) دلم پر شعله گردان، سینه پر درد زبانم کن به گفتن آتش آلود (رهاد و شیرین،409) ابیات فوق بیانگر این مطلب است که مخصوصاً دهلوی نتوانسته است خود را از قید تقلید رها سازد و در موارد دیگری هم اشاره خواهد شد گاهی اوقات جابجایی ابیات با اندک تغییراتی انجام شده است؛ و اگر در بندی بیتی از نظامی آمده است و دهلوی در همان بند به بیتی مثل نظامی اشاره نکرده است در بندهای قبل یا بعد به تقلید از آن بیت پرداخته است. در ادامه نظامی از خداوند طلب یاری می کند و می خواهد تا درونش را به نور خود برافروزاند و زبانش را ثنای خود بیاموزد: درونم را به نور خود برافروززبانم را ثنای ود درآموز (خسرووشیرین،105) ضمیرم را سپاس اندیشه گردانزبانم را ستایش پیشه گردان (یوسف و زلیخا،59) وحشی هم ابیاتی هم مضمون با بیت های بالا می آورد اما در یک بیت نیاورده است: کرامت کن درونی درد پر ورد دلی در وی درون درد و برون درد به سوزی ده کلامم را روایی کز آن گرمی کند آتش گدایی دلم را داغ عشقی بر جبین نه زبانم را بیانی آتشین ده (فرهاد و شیرین،409) در ابیات بعد نظامی از خدا می خواهد که این عروس ( مثنوی خسرو شیرین ) را مبارک روی گردان برجهانش، تا با خواندش خواندگان فرخ رای شدند. این طب یاری را نظامی در پنج بیت آورده است اما امیر خسرو حدود یازده بیت را به این خواسته اختصاص داده است: عروسی را که پروردم به جانش مبارک روی گردان بر جهانش (خسرووشیرین،105) نظامی با آوردن کلمه «عروس» به نوعی براعت استهلال دست زده و با این فضا سازی موضوع اصلی داستان را یادآور می شود دهلوی به جای واژه ی «عروس» از واژه ی «عماری» استفاده می کند که با واژه ی «عروس» تناسب دارد(عماری برای نشاندن عروس بر پشت شتر به کار رفته است) و اینطور مقصود خود را می رساند. وحشی طلب یاری از خداوند را به طور پراکنده در پنج بیت آورده است جامی هم به طور پراکنده در چهار بیت در خواست و طلب یاری را کرده است. فردوسی در شاهنامه به این صورت طلب یاری نمی کند، بلکه به توصیف خداوند می پردازد. در پایان نیز ابیاتی آورده می شود که اگر واژه ها مشترک نیستند حداقل مضمون در آن ها یکسان است: نسمی از عنایت یار او کن ز فیضت قطره ای در کار او کن چون فیاض عنایت کرد یاری بیارای کان گوهر تا چه داری (خسرووشیرین،105) امیر خسرو هم لطف و عنایت خداوند را مسئلت می کند : کرم را شحنه ی بازار من کن عنایت را وکیل کار من کن به آمرزش امیدم تازه گردان امیدم را برون زاندازه گردان چو زآمرزش رسید امّیدواری بیا بسم الله ای دل تا چه داری (شیرین و خسرو،2) وحشی هم از لطف خداوند و امید خود اینگونه سخن می گوید : ولی لطف تو گر نبود، به صد رنج پشیزی کس نیابد زآنهمه گنج چو در هر کنج گنجینه داری نمی خواهم که نومیدم گذاری به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو می بابد، دگر هیچ (فرهاد و شیرین،409) و نهایتاً جامی می گوید : بیا جامی رها کن شرمساری زصاف و درد پیش آر آنچه داری (یوسف و زلیخا،59) در مصرع آخر بیت نظامی آمده است : «بیار ای کان گوهر تا چه داری» همچنین در مصرع آخر دهلوی آمده است : «بیا بسم الله ای دل تا چه داری » و در بخش دوم مصرع جامی « پیش آر آنچه داری» که کاملاً شیبه به یکدیگر هستند که باز هم دهلوی بسیار خوب از پس تقلید بر آمده است. 2. در توحید : در ادامه امیر خسرو، وحشی و جامی تقریباً یک روند را در پیش گرفته اند، نظامی عنوان در توحید را به این بند اختصاص داده است که مقایسه بیت های آغاز این بخش در خور توجه است : به نام آنکه هستی نام از او یافت فلک جنبش، زمین آرام از او یافت (خسرووشیرین،106) به نام آنکه جان را زندگی داد طبیعت را به جان پایندگی داد (شیرین و خسرو،2) به نام آنکه نامش حرزجانهاست ثنایش جوهر تیغ زبانهاست (یوسف و زلیخا،59) به نام چاشنی بخش زبانها حلاوت سنج معنی در بیانها (فرهاد و شیرین،409) در سه بیت آخر کاملاً جانب تقلید رعایت شده است. در نام گذاری باز هم دهلوی گوی تقلید را از سایرین ربوده است و همچون نظامی نام «در توحید» را انتخاب کرده است، اما در یوسف و زلیخای جامی عنوان طولانی «افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه ی روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دختر ملوّن سپهر از آیات کمالش یک رقم» را انتخاب کرده است؛ و وحشی هم به عبارت چهار واژه ای «در ستایش پروردگار» اکتفا کرده است. نظامی بعد از بخش «توحید»، بخش «در استدلال در توفیق شناختن» را آورده است که ظاهراً مقلّدین، این دو قسمت را در هم ادغام کرده اند و با همان نام در توحید؛ یا مشابه آن ارائه کرده اند. اگرچه ابیات در این قسمت از لحاظ شکل ظاهر شبیه نیستند، از لحاظ مضمون کاملاً شبیه هستندمثل : خرد بخشید تا او را شناسیم بصارت داد تا زو هم هراسیم (خسرو و شیرین،107) رموز آموز عقل نکته پیوند شناسائی ده جان خردمند بصارت بخش چشم پیش بینان تمنّایی درون شب نشینان (شیرین و خسرو،3و2) به هر مایه نشانی داد ز اخلاص که او را در عمل کاری بود خاص یکی را داد بخشش تاستاند یکی را کرد ممسک ستاند یکی را ساخت شیرین کار و طّناز که شیرین تو شیرین ناز کن ناز (خسرووشیرین،108) یکی را تیشه بر سر فرستاد که جان می کن که فرهادی تر فرهاد یکی را مجنون مشوش به لیلی داد زنجیرش که می کش قصب باف عروسان بهاری قیام آموز سرو جویباری (فرهاد و شیرین،410)) بلندی بخش هر همت بلندی به پستی افکن هر خود پسندی (یوسف و زلیخا،60) در جای دیگر نظامی می گوید : طبایع را یکایک میل درکش بدین خوبی خرد را نیل در کش (خسرووشیرین،109) و به جای این بیت دهلوی آورده است : نه در ما گنجد اسرار الهی نه دریا گنجد اند گوش ماهی خرد از بود او کی گردد آگاه کجا نابود را در بود او راه (شیرین و خسرو،4-3) در منظومه یوسف و زلیخا بجای « در استدلال در توفیق شناختن » « ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب و تامل در آن فرمودن » آمده است که تلمیح به داستان جضرت ابراهیم در هر او منظومه هست : تو نیز آخر هم از دست بلندی چرا بتخانه را از در، در نبندی چو ابراهیم با بت عشق می باز ولی بتخانه را از بت بپرداز نظر بر بت نهی صورت پرستی قدم بر بت نهی رفتی و رستی (خسرووشیرین،109) عنان تاکی به دست شک سپاری به هر یک روی « هزارّبی » آری خلیل آسا در ملک یقین زن نوای «لا احب الافلین» زن کم هروهم ترک هر شکی کن رخ « وَجَّهتُ وجهی » در یکی کن (یوسف و زلیخا،62) 3. در مناجات : «در مناجات» «مناجات»، «در راز و نیاز با خداوندگار» و دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات و تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم » به ترتیب عناوینی هستد که نظامی، دهلوی، وحشی و جامی برای بخش بعدی کتاب خود برگزیده اند. در این قسمت هر شاعر سعی می کند حرف دل خود را با خداوندگار بزند. وحشی این راز و نیاز را در حدود 75 بیت جای داد است و کاملاً متفاوت با سایر آثار است و البته باید همین گونه باشد چرا که در این جا حرف دل هر شاعری مطرح شده است و هیچگاه ممکن نیست که حرف دل دو یا چند نفر شبیه به هم باشد بر عکس، منظومه ی دهلوی که حتّی در گفتن راز دل خود نیز راه تقلید را سپرده است و حرف دلی را که در هیچ قالب و مضمون و تقلیدی و تکراری نمی گنجد او در تراز وی تقلید قرار داده است و به همین جهت صفای باطنی خود را در این قسمت تا حدودی از دست داده است: خدایا چون گل ما را سرشتی وثیقت نامه ای بر مانوشتی (خسرووشیرین،112) خدایا چون به منشور الهی رقم کردی سپیدی و سیاهی ز باران عنایت گل سرشتی برات مردمی بر وی نوشتی (شیرین و خسرو،5) اگر دو بیت دهلوی را خلاصه کنیم به غیر از مترادفها بقیه کلمات عیناً تکرار شده اند مثلاً به جای «وثیقت» «برات» را آورده است و گرنه خدایا در اول هر بیت دو آمده، گل را سرشتی و نامه نوشتن هم همینطور کاملاً تقلیدی است هم از لحاظ بار مضمون و هم لفظ. مثالهای دیگر: بیت های خسرو شیرین نظامی صحفه بیت های شیرین و خسرو دهلوی صحفه تو با چندین عنایتها که داری ضعیفان را کجا ضایع گذاری 112 تو با چندین کرمهای نواساز زمفلس کی ستانی داده را یار 6 به فضل خویش کن فضلی مرا یار به فعل من مکن با فعل من کار 113 به هر فعلم که گردانی سزاوار رضای خویش کن با فعل من یار 6 به خدمت خاص کن خرسند ام را به کن مگذار حاتمندی ام را 114 مده بخت مرا آن شرمساری که بر هر دری کو بد به زاری 6 چرا غم را زفیض خویش ده نور سرم را زآستان خود مکن دور 114 جنان ده مردم چشم مرا نور که نبود هیچ گاه از مردمی دور 7  
 نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : jahandoc.com   خدا از عابدان آن را گزیند که در راه خدا خود را نبیند نظامی جام وصل آن شب کنی نوش که بر یادش کنی خود را فراموش 111 بیاد خویش کن زآنگونه شادم که ناید هیچگاه از خویش یادم چنان نزدیک خویشم کن یگانه که از خو دور مانم جاودانه 6 دو بیت آخر در منظومه نظامی در قسمت « در استدلال در توفیق شناخت»، آمده است اما دو بیت دهلوی در قسمت مناجات آمده است، بنابراین گاهی بیت هایی کاملاً شبیه هستند منتها در قسمت های مختلف آمده اند. گاه این تقلید کاملاً دو به دو است یعنی واژه ها در مقابل همدیگر حالت موازنه دارند: عقیده م را در این ره کش عماری که هست آن راه راه رستگاری (خسرووشیرین،113) امیدم را به جای کش عماری که باشد پیشگاه رستگاری (شیرین و خسرو،1) تنها تفاوت بیتهای فوق در جایگاه آنها در منظومه هاست بیت نظامی در قسمت مناجات و بیت دهلوی در براعت استهلال آورده شده است. وقتی که مناجات را در منظومه نظامی می خوانیم و بعد از آن اثر دهلوی مثل این است این ابیات را قبلاً خوانده ایم و زمزمه ای از آن ها در گوش و خاطرمان طنین انداز است و مناجات یوسف و زلیخا را که می خوانیم مثل اینکه مدتها قبل این ابیات و یا هم مضمون هایی شبیه این ها را خوانده ایم یا شنیده ایم اما در مناجات وحشی کاملاً با اثر جدید روبرو هستم و ذهنمان کاملاً خالی از گفته و شنیدهای قبلی است. وحشی واقعاً تنهای تنها در این قسمت با خداوند راز و نیاز می کند و شاید به همین دلیل هم باشد که راز و نیاز او طولانی تر از دیگران است و تقلید و مشابهتی در کار نیست. مناجاتی که نظامی در اثر خود به کا برده است ساده و روان است و هر خواننده ای از خواندن آن لذت می برد. اما در مناجات جامی و وحشی باید تامل شود و شاید در مقابل سادگی اثر نظامی مقداری ذهن درگیر می شود و به تامل و تعمق در معنی واژگان و ابیات این منظومه ها نسبت به منظومه ی نظامی نیاز است. 4. در نعت نبی اکرم (ص) : تقریباً در همه ی منظومه ها براعت استهلال گونه ای دیده می شود تا ذهن خواننده برای نعت نبی اکرم ( ص ) آماده شود : دماغ دردمندم را دوا کن دوام از خاک پای مصطفی کن (خسرووشیرین،114) امیدم را به راهی ده حوالت که باشد پیرو ختم رسالت (شیرین و خسرو،8) از این سودا رسم شاید به سوری رسان از من به پیغمبری درودی (یوسف و زلیخا،64) به این خلوت کسی که کو محرمی یافت به تلقین رسول هاشمی یافت (فرهاد و شیرین،413) شاهنامه فردوسی اثر کاملاً متفاوت است که وجوه اشتراکی که در این قسمتها با این آثار داشته باشد بیان خواهد و گرنه تکیه اصلی در این اثر منحصراً در قسمت داستان خسرو و شیرین است چرا که آغاز این اثر با سایر منظومه ها قابل قیاس نیست فقط از جهت روند داستان می شود با سایر آثار آن را مقایسه کرد. بنابراین در این قسمتها از این اثر فراموش نشده است بلکه قابل قیاس نبوده است. بند 5 خسرو شیرین نظامی با این بیت آغاز می شود : محمد کآفرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش (خسرووشیرین،115) طوطی زبان آور هند تمام شرایط تقلید را بجا آورده است و گفته است: محمد کاصل هستی شد وجودش جهان گردی زشاد روان جودش (شیرین و خسسرو،8) دهلوی در شروع و پایان هر مطلب (چه از لحاظ لفظی و معنوی و یا مضمون) در تقلید سنگ تمام می گذارد و بهترین بیتهای تقلیدی او در این قسمت ها محسوس است . در بعضی از بیت ها اگر با توجه به شماره و ترتیب بیتها یک به یک بررسی شود دهلوی کلمه ای را حتماً ذکر کرده است که از نظامی گرفته است و شاید علت این کار این بوده که نتوانسته است جانشین خوبی برای آن پیدا کند، بنابراین بعضی وقتها می توان بیتهایی را در منظومه نظامی عنوان کرد و معادل های آن را با توجه به محتوا و الفاظ در منظومه دهلوی پیدا کرد. چراغ افروز چشم اهل بینش طراز کارگاه آفرینش (خسرووشیرین،112) چراغی روشن از نور خدائی جهان را داده از ظلمت رهایی (شیرین و خسرو،8) به رنج و راحتش در کوه و غاری حرم ماری و محرم سوسماری (خسرووشیرین،116) شده بر عنکبوتی سوی غاری مگس گیری شده عنقا شکاری (شیرین و خسرو،9) نام اثر تعداد ابیات نعت نبی اکرم ( ص ) خسرو شیرین نظامی 33 بیت شاهنامه 31 یوسف و زلیخا 34 شیرین و خسرو 30 فرهاد و شیرین 71 در خسرو شیرین نظامی بند 98 در 43 بیت معراج پیامبر آمده است و در آخر این منظومه قرار گرفته است اما در سه منظومه وحشی، جامی و دهلوی بلافاصله بعد از نعت نبی اکرم ( ص ) معراج پیامبر آمده است. در معراج و نعت نبی (ص)،باز هم دهلوی از پس تقلید بسیار خوب بر آمده اما جامی و وحشی اثری متفاوت از خود ارائه کرده اند تضمین ها و اشارات قرآنی که جامی در اثر خود در این قسمت به کار برده است قابل توجه است : شد از سبّوحیان گردون صدا ده که «سُبحانَ الّذی اَسری بِعَبدِهِ» (یوسف و زلیخا،68) البته نظامی در قسمت ( نعت نبی اکرم ( ص ) ) در یک بیت به معراج پیامبر اشاره کرده است ولی به صورت مفصل آن را در بند 98 آورده است : سریر عرش را نعلین او تاج امین وحی و صاحب سرّ معراج (خسرووشیرین،116) دهلوی و وحشی با بیت تخلّص، معراج نبی را جدا کرده اند : سخن آن به که بهر ارجمندی ز معراج نبی یابد بلندی (خسرووشیرین،116) در آن قالب کسی کاین جانش باشد به گردون بر شدن آسانش باشد (شیرین و خسرو،11) شاعران در این قسمت تلمیحات فراوانی بکار برده اند که تقریباً متفاوت هست و شاید سعی کرده اند حداقل در کاربرد این تلمیحات تقلیدی عمل نکنند و اثر خود را جدید جلوه دهند . ز چاهی برده ماهی را به انجم ز خاکی کرده دیوی را به مردم گهی دندان به دست سنگ داده گهی لب بر سر سنگی نهاده (خسرووشیرین،16) کدامین ناخنش در هر نیانی که از نوق القلم ندهد نشانی براقش خرمن مه کرده جو زمیم معجزش نیمی مه نو (شیرین و خسرو،11-10) شکست آموز کار لات و عزا نگونساری از او در طاق کسری (فرهاد و شیرین،415) چو آدم در ره هستی قدم زد ز بهر روی صبح آراش دم زد (یوسف و زلیخا،65) در معراج نبی در منظومه دهلوی ابیاتی به چشم می خورد که بر گرفته شده از آثار دیگر نظامی است که این بیانگر تسلط دهلوی بر آثار نظامی است. در نسخ عطار از هر وقت منسوخ شد آیت وقوفت زهره طبق نثار بر فرق تا نور تو کی برآید از شرق (لیلی و مجنون،36) ز شادی زهره بر بط گیر گشته عطارد چشم بد را تیر گشته (شیرین و سرو،112) میکائیلت نشانده بر پر آمده به خواجه تاش دیگر اسرافیلت فتاده بر پای هم نیم رهت بمانده بر جای (لیلی و مجنون،37) از آنجا میل میکائیل کرده از او منزل بر اسرافیل کرده به عزرائیل نیز ارکان عالم نموده کیمیای جان عالم (شیرین و خسرو،13) در ادامه منظومه ها تفاوتهایی ایجاد می شود نظامی در منظومه خود در بند ششم یعنی بعد از نعت نبی اکرم (ص) (اشارت اولو الامر به نظم کتاب) را می آورد که بعداً به آن اشاره خواهد شد و بعد از آن دو مدح را، مدح طغرل ارسلان و مدح اتابک ابو جعفر محمد بن ایلدگز جهان پهلوان را می آورد . دهلوی بعد از نعت نبی اکرم(ص) با یک بیت تخلص به مدح شیخ خود شیخ الاسلام نظام الدین می پردازد مثال آسمان بر دشمن و دوست که شیخ من مبارک نسخه ی اوست نظام الحق نبی را بازوی راست که چرخ ازرقش عطف مصلّاست (شیرین و خسرو،15-14) و بعد از آن به مدح سلطان علا الدین محمد شاه می پردازد که گویا؛ سبب نظم کتاب اوست که در جای خود به آن اشاره خواهد شد. غیر از موارد فوق در یوسف و ذلیخا قسمتی با عنوان «لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدن » آمده است و در این جا، جامی ملتمسانه از پیامبر شفاعت خواهی می کند، با این مطلع : ز مهجوری برآمد جان عالم ترحم یا نبی الله ترحم (یوسف و زلیخا،70) جامی بعد از این شفاعت خواهی در مدح خواجه عبیدالله احرار و در مدح سلطان حسین بایقرا ابیاتی را آورده است. در فرهاد و شیرین وحشی هم بعد از نعت نبی و وصف معراج آن حضرت، در ستایش حضرت علی (ع) بندی آمده است. فردوسی هم از این قاعده مستثنا نبوده است، گفتاری در ستایش سلطان محمود غزنوی دارد، از آنجائیکه تقریباً دهلوی از همه بهتر تقلید را انجام داده سعی کرده است، اکثراً ابیات را معادل سازی کند و اگر در همان قسمتی که نظامی بیتی آورده، نتواسته بیتی را بیاورد حداقل در جاهای دیگر ابیاتی را مثل آنچه نظامی گفته است آورده است. البته متذکّر می شوم که برخی واژه ها و عباراتی را دهلوی در اثر خود به کار برده که حاصل ابتکار و خلاقیت اوست و اگر از روی انصاف قضاوت کنیم ابیات غیر تقلیدی نیز دارد، مثل: درش پیدا و دربان ناپدید است زرش بی قفل و آهن بی کلید است زبهر سجده پیشش گاه و بیگاه کلاه افکنده هم خورشید هم ماه (شیرین و خسرو،20) مضامین بکر و لطیف و ظریفی در دیگر بخشهای اشعارش به چشم می خورد که گاه واژه ها، ساخته ذهن دهلوی است : گشاده بند نعلین فلک بال ازو در ساق عرش افکنده خلخال به موکب داریش ناموس اکبر خرامان گشته چون طاووس انور چو دید پرتو آن نور جاوید بخواهش بر زمین غلطیده خورشید براقش چون به کیوان بر رسید ز نعلش گوش چون هندو دریده (همان،13-12) ترکیباتی مثل «نعلین»، «فلک بال»، «طاووس انوار»، «غلطیده خورشد»، «براق» و ... که بسیار تازه و بدیع و ساخته ذهن خود اوست. جامی علاوه بر اطلاعات دینی و مذهبی خود از واژه هایی استفاده کرده، که به هر خواننده ای اطلاعات نجومی او را یادآوری می کند: چو زد بر کاخ پنجم اشهبش گام گرفت از نعل بوسش بهره بهرام فشاتد از لعل لب بر مشتری دُر شد از گوهر چو نقطه مشت او پر بنات النعش و پروین لب گشودند به نثر و نظم خود او را ستودند زمهر شمع رویش نسر طایر چو پروانه به گردش گشت دایر (یوسف و زلیخا،68) این ویژگی در منظومه وحشی هم دیده می شود : عطار تا زوصلت مژده بشنید چو طفل مکتب است اندر شب عید برون تاز و به حال زهره پرداز که چنگ طاقتش افتاده از ساز کشد گر مدت حرمان از این بیش زند بهرام برخود خنجر خویش زبر جیس و زکیوان خود چه پرس که می گرید بر ایشان عرش و کرسی (فرهاد و شیرین،18-417) بطور کلّی زبان وحشی و جامی، با زبان نظامی و دهلوی متفاوت است و آن سادگی و روانی و ایجازی که در کلام نظامی و دهلوی دیده می شود، در کلام وحشی و جامی دیده نمی شود. از آنجائیکه جامی در زمینه عرفان هم مهارت داشته کلام او آمیخته به عرفان شده و شاید یکی از دلایل تفاوت زبان او با نظامی همین مسئله باشد. 5. خطاب زمین بوس : «خطاب زمین بوس» بند 9 منظومه نظامی را تشکیل می دهد و مجموعاً چهل و هفت بیت را تشکیل می دهد. دهلوی این بخش را در پنجاه و پنج بیت آورده است که باز هم با بیتی کاملاً تقلیدی با شباهت های بسیار چشمگیر آن را آغاز کرده است. زهی دارنده اورنگ شاهی حوالت گاه تایید الهی (خسرووشیرین،127) زهی در ملک و دین پیروزی از تو جهان را طالع بهروزی از تو (شیرین و خسرو،2) نظامی تلمیح هایی به ترتیب به «فریدون»، «جشمید»، «اسکندر» و «سلیمان» دارد و بیان می کند که چند حدیث کوتاه را خواهد گفت اگر فرمان دهد شاه و در پایان برای ممدوح خود در بیت آخر(47) دست به دعا بر می دارد و می گوید : جنابت بر همه آفاق منصور سپاهت قاهر اعدات مقهور (خسرو و شیرین،129) دهلوی شأن و منزلت ممدوح را بسیار بالا می برد و در پنجاه بیت او را می ستاید و به تقلید از نظامی در پایان او نیز دعاگوی ممدوح می شود و از خدا می خواهد : مظفّر باد از دولت نشانه مبادا یک زمان بی تو زمانه سپهرت رام و در عالم گشایی خدایت یار در کشور گشایی دلت بر آرزوها کامران باد هر آنچه آنرو باشد همان باد (شیرین و خسرو،27) قبل از این ابیات دهلوی بیتی به تعریض می آورد که بیانگر این مطلب است که اثر خود را از اثر نظامی برتر می شمارد : من ار خود را کنم زین سکه نامی به خسرو کی رسد ملک نظامی (همان،25) دهلوی ترکیباتی مثل «آوازه ی آفاق سنج»، «تیغ عدد بند»، «قلم بر آب راندن»،«آرزوسنج» به کار برده است که در نوع خود تازه و زیباست. بدینگونه دیدگاههای دو شاعر مطرح می شود که بیانگر تفاوت در طرز تفکر و بینش دو شاعر می باشد. نظامی دوست دارد که شاه او را از شرفیابی در حضور عفو کرده و مغرور دارد اما دهلوی برای رفتن به دربار نه تنها اشتیاق دارد بلکه امیدوار است که پذیرش شاه مانع فراموشی این اثر گردد: همه عمر آنچه ر نظم سفتم چو رفت از گوش ها گوی نگفتم زآسیبی شود تصنیف بد پاک بماند جاودان چوش نقش بر سنگ چو محکم سکه ای باشد به فرهنگ چو رفت از گوش ها گویی نگفتم (شیرین و خسرو،25) از این جا به بعد ساختار ظاهری کلام در هر دو اثر از هم فاصله می گیرد نظامی بعد از خطاب زمین بوس به مدح سعید قزل ارسلان در هفتاد بیت می پردازد. در منظومه وحشی بعد از ستایش حضرت علی ( ع ) بندی کاملاً ابتکاری با عنوان « گفتاری در آرایش و نکویی سخن » می آید با مطلع : سخن صیقل گر مرآت روح است سخن مفتاح ابواب فتوح است (فرهاد و شیرین،421) و در ادامه حکایت خفاش و حربا را می آورد. جامی هم مطلبی شبیه به این مضمون بعد از مدح سلطان حسین بایقرا ابیاتی « در بیان حقیقت عشق که و وحدت وجود که بعداً در مورد آن سخن گفته خواهد شد و در «بیان فضلیت» سخن دارد که شبیه به آنچه در فرهاد و شیرین وجود دارد است. چون این چند منظومه در قیاس با اثر نظامی بررسی می شود اساس فهرست ها بر اساس منظومه نظامی است. بنابراین بعد از مدح و خطاب زمین بوس «نظامی در سبب نظم کتاب و کلمه ای چند در عشق» آمده است. 6. سبب نظم کتاب : نظامی سبب نظم کتاب خود را آوازها تفی غیبی می داند. مرا چون هاتف دل دید دمساز بر آورد از رواق همت آواز نصیحت های هاتف چون شنیدم چو هاتف روی در خلوت کشیدم (خسرووشیرین،136-135) اما دهلوی دولت اقبال را سبب سرودن کتاب خود می داند : شبی کاقبال را طالع قوی بود سعادت کار ساز خسروی بود من این پیغام کز دولت شنیدم چو دولت سر به گردون برکشیدم (شیرین و خسرو،29-27) نظامی بعد از نعت نبی (ص) و خطاب زمین بوس و مدح پادشاه سعید قزل ارسلان به سبب نظم کتاب اشاره می کند که پادشاه وقت از او خواسته است تا پیروزه ای از معانی بر خاتم شعر نهد و پادشاه نیز در مقابل دست سلیمانی بگشاید. با آنکه قصه را شاعر (نظامی) به الهام قبلی که القاء هاتف درونی بود آغاز کرده است و ظاهراً خاطره عشق آفاق محبوبه تازه از دست رفته اش که «دارای در بند » بدو هدیه کرده بود درین ایام یک عامل عمده توجه او به دنیای عشق بود، فرمانروایان و بزرگان عصر هم در آن ایام طالب نظم این گونه قصه ها بودند. اتابک جهان پهلوان (اتابک آذربایجان) آنگونه که از برخی اشارات شاعر درین منظومه بر می آید، خود به موسیقی و شعر علاقه داشت و ظاهراً با اصل داستان خسرو و شیرین به صورتی که اهل بردع روایت می کرده اند آشنایی داشته است. با وجود التزام زهد در آن عصر، غزلهای عاشقانه نظامی در همه جا منتشر می شد و نه تنها دارای در بند را به دلنوازی وا می داشت بلکه در مجالس اتابک هم، مغنیّان و مطربان غزلهای او را می نواختند و او هم، با دربار و سلطان طغرل سوم رابطه دوستانه ای داشت البته نه رابطه شاعران دربای با شاهان قصه ای را که به صرافت طبع و غالباً فقط به خاطر تسکین آلام قلبی خویش، با یاد محبوبه از دست رفته اش با آن صرف وقت می کرد و خاطره ی دوران صحبت آفاق خود را در آن منعکس می کرد بعد از سالها که آن را تمام کرده بود به هیچ کس بهتر از اتابک پهلوان که بی علاقه به داستان هم نبود هدیه داد. نظامی با برتر شمردن بیان عشق در کلام و تصمیم گرفتن برای راستگویی سروده ی خود را توجیه می کند دهلوی با توجه به ابیاتی که قبلاً ذکر شد. شبی کاقبال را طالع قوی بود سعادت کار ساز خسروی بود من این پیغام کز دولت شنیدم چون دولت سر به گردون بر کشیدم (همان) تصمیمی می گیرد و تسلیمی که در برابر این تصمیم می گیرد سرایش این افسانه را توجیه می کند و در داستان کلاهدوز و کفشدوز با ابیاتی نا استوار علت سرودن داستان را بیان می کند و البته به ضعف خود در برابر نظامی اعتراف می کند. ولی چون جوش طبعم گرم خیز است خرد را در هوس بازار تیز است و در ادامه اضافه می کند : نظامی چون سخن نا گفته نگذاشت زخوبی گوهر ناسفته نگذاشت (همان،32) این اعتراف به ضعف را کامل می کند. جامی سبب سرودن این داستان را به وضوح در چهار بیت می گوید که هیچ احتیاجی به شرح و بیان و تفسیر ندارد: کهن شد دولت شیرین و خسرو به شیرینی نشانم خسروی نو سر آمد نوبت لیلی و مجنون کسی دیگر سرآمد سازم اکنون چو طوطی طبع را سازم شکرخا زحسن یوسف و عشق زلیخا خدا از قصه ها چون احسنش خواند به احسن وجه از آن خواهم سخن راند (یوسف و زلیخا،80) جامی داستان خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی را داستان کهنه و در برابر احسن القصص قرآن بی ارزش می داند. بعد از اینکه از فضایل عشق و سخن، مباحثی را بیان می کند و سروده ی خود را به صورت فوق توجیه می کند. در بیتی به تعویض داستانهایی چون خسرو و شیرین و لیلی و مجنون را کذب می خواند و به خود می بالد که داستانی را به نظم در آورده که در قرآن آمده و شاهد آن وحی منزل است. چو باشد شاهد آن وحی منزل نباشد کذب را امکان مُدخَل (همان،80) به جز این بیتها در عنوان هایی که جامی آورده است با اندک دقت می توانیم علت سرودن منظومه را دریابیم: «نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن» در سی و سه بیت و «دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب نظام کتاب بر آن پیچیدن» در هشتاد بیت. سادگی و روانی که در این ابیات دیده می شود، هر خواننده ای را به خواندن آن جذب می کند در پایان باز هم تعریض به منظومه نظامی دارد و همانطور که گفته شد در ابیات قبل به تعریض و کنایه منظومه های عاشقانه نظامی را کذب می خواند، بنابراین اثرگذاری داستان خود را که راست است را خیلی بیشتر از آثار نظامی می داند. وحشی بافقی در بخش « گفتار در آرایش و نکویی سخن و گفتار در نکویی خموشی و عشق » در مورد ویژگی های سخن گفتن و خاموشی همراه با حکایت حربا و خفاش سخن می گوید و در قسمت دوم اشاراتی به سبب سرودن این منظومه دارد و به خوانندگان یادآور می شود که کتاب عشقی را که بر طاق بلند است و بالاتر از دست هر کوته پسندی بوده از گوشه طاق آن فرو گرفته است، چرا که کسی آن را نگشوده است و او راقش فرسوده شده است لذا می گوید : ورق نوساز این دیرین رقم را ولی نازک تراشی ده قلم را حدیث عشق گر کز جمله آن به ز هر جا قصۀ آن داستان به محبت نامه ای از خود برون آر تو خود دانی نمی گویم که چون آر (فرهاد و شیرین،424) بدین گونه سروده ی خود را توجیه می کند. فردوسی نیز در بخش گفتار اندر فراهم آوردن کتاب علت سرودن شاهنامه را اینگونه بیان می کند کزین نامؤر نامۀ شهریار به گیتی بمانم یکی یادگار (شاهنامه،10) و در ادامه به سرودن شاهنامه توسط دقیقی اشاره دارد و اینکه در وسط کار توسط غلامش کشته می شود و فردوسی به علت تعلق خاطر ویژه ای که به داستان های ملی ایران داشت و همینطور تشویق یکی از دوستانش که شاهنامه ی منثور ابو منصور را در اختیار او گذاشت کار دقیقی را به پایان می رساند. به شهرم یکی مهربان دوست بود تو گفتی که با من به یک پوست بود مرا گفت خوب آمد این رای تو به نیکی گراید همی پای تو نبشته من این نامه پهلوی به پیش تو آرم مگر نغنوی چو آورد این نامه نزدیک من بر افروخت این جان تاریک من (همان،11) بخش پنجم : مقایسه آغاز داستان خسرو و شیرینِ نظامی با چند اثر دیگر مقایسه آغاز داستان خسرو و شیرین نظامی با چند اثر دیگر: نظامی داستان خسرو و شیرین را ، با بیان تاریخ از واقعیت روزگار پدرش هرمز،و آنچه منجر به ولادت وی می شود، آغاز می کند. هرمز که جای پدرش کسری (انوشیروان) را گرفت در کار فرمانروایی همان رسم عدالت ورزی پدر را طی می کرد. اما در میان آن همه شادخواری و کامکاری شاهانه که داشت آرزوی فرزند پسری خاطرش را آزرده می کرد بعد از نذر و نیازهای زیادی که کرد ،سرانجام صاحب پسری شد و وی را خسرو نام نهاد. شاهزاده سال به سال در زیبایی و کمال رشد می کرد. در ده سالگی به سواری و شکار رغبت داشت از استاد دانایی بنام «بزرگ امید» دانش های زمانه را آموخت. شاه او را از جهان بلکه از جان نیز دوست تر داشت. برای آنکه مردم به بقای عمر او دعا کنند فرمان داد تا آیین عدل همه جا برقرار گردد و هیچ کس از حد عدالت تجاوز نکند و بر التزام اجرای عدالت ، تأکید می ورزید. از قضا، خسرو در اوان جوانی یک روز به صحرا رفت و باندیمان و خاصان خویش به شکار رفت. در بازگشت هنگام غروب در ده خرّمی بساط نشاط افکند، خانه ای طلب کرد و مجلس سماع و شراب آراست. در آن میان اسب او کِشت روستایی را تباه کرد و غلامی بر غوره ای چند از تاک دهقان دستبرد، زد. خبر به شاه رسید- که خسرو دوش بی رسمی نموده است – شاه که خود را در همه حال ملزم به اجرای عدالت می دانست حکم به سیاست و تنبیه متجاوزان گرفت. شاه مرکب شاهزاده را بخاطر تباهی کِشت روستایی، از خسرو گرفت، تختش را به صاحب خانه بخشید، غلام را به دهقان بخشید و خنیاگری که باعث آزار همسایگان شده بود تنبیه کرد؛ شاهزاده برای عذرخواهی، با شفیعان پیر و خردمند نزد شاه رفت و پوزش خواست، شاه او را بخشید و ولیعهد سپاه خود کرد در بازگشت از نزد پدر، سیمای خسرو بیانگر عدل و داد بود. ملک فرمود تا خنجر کشیدند تگاور مرکبش را پی بریدند غلامش را به صاحب غوره دادند گلابی را به خاک شوره دادند در آن خانه که بود آن روز رختش به صاحب خانه بخشیدند تختش پس آنگه ناخن چنگی شکستندز روی چنگش ابریشم گسستند سیاست بین که می کردند از این بیش نه با بیگانه با دردانه ی خویش کجا آن عدل و آن انصاف سازی که با فرزند از آن سان رفت بازی (خسرو و شیرین، 149) شامگاهان، خسرو نیای خویش (انوشیروان) را در خواب دید که او را مژده داد؛ که به زودی در بهار چهار چیز عزیز عاید تو خواهد شد: اگر شد چار مولای عزیزت بشارت می دهم بر چار چیزت دلارامی تو را در بر نشیند کزو شیرین تری دوران نبیند... به شبرنگی رسی شبدیز نامش که صرصر در نیابد گرد درگاهش ... به دست آری چنان شاهانه تختیکه باشد راست چون زرین درختی ... نواسازی دهندت بار بدنام که بر یادش گوارد زهر را جام... (همان، 152) بر خلاف آنچه در خسرو و شیرین نظامی گفته شده است .در شاهنامه از عدل و داد هرمز خبری نیست ؛و در بخشهای زیادی فردوسی از ظلم و ستم او نسبت به زیردستانش سخن می گوید. بهرام توطئه ای طرح ریزی می کند که هرمز نسبت به خسرو بدگمان می شود: بپیچد و شد بر پسر بدگمان بگفت این بآیین گشسب آن زمان (شاهنامه، 598) و تصمیم به کشتن او می گیرد: بدو گفت هرمز که در ناگهان مر این شوخ را گم کنم از جهان... بدو گفت هرمز فرمان گزین ز خسرو بپرداز روی زمین (همان) در شاهنامه اصلاً خبری از دوستی بین پدر و پسری که در خسرو و شیرین نظامی هست ،نیست تنها نقطه ی خشنی که نظامی در منظومه ی خود نسبت به خسرو بیان می کند، تنبیه و سیاستی هست که از طرف پدرش بعلت رعایت نکردن عدل و داد برایش در نظر می گیرد و سرانجام هم تسلیم شفاعت خواهان می شود و او را ولیعهد و فرمانده ی سپاه خود می کند اما در شاهنامه اضطراب و خشونت حاکم است و هر آن احتمال کشته شدن پسر توسط پدر وجود دارد. (همانطور که قبلاً هرمز به هر کس که شک می کرده، به راحتی او را از سر راه خود بر می داشته است). هرمز به یکی از نزدیکان دستور کشتن خسرو را می دهد و او هم اطاعت می کند که (کنم زهر با می به جام اندرون) اما حاجب از این نقشه آگاه می شود و خسرو را خبردار می کند: ازین ساختن حاجب آگاه شد برو خواب و آرام کوتاه شد بیامد دوان پیش خسرو بگفت همه رازها برگشاد از نهفت (شاهنامه، 598 ) در مقابل، خسرو از تیسفون فرار می کند و سرپربهایش را به رایگان نمی دهد. وقتی خبر این آزردگی خاطر خسرو به مهان و مرزبانان می رسد همه یکایک به خسرو روی نهادند و به پورشاه گفتند: ترا زیبد این تاج و تخت و کلاه، اما خسرو هنوز از جانب شاه بیمناک بود. فردوسی در ادامه ی داستان، مطالب زیادی را بیان می کند که گویای کشمکشهای بین پدر و پسر و سوء استفاده بهرام از این وضعیت است .البته فتنه ی این آتش را خود بهرام بین پدر و پسر ایجاد کرده و وضعیت کشور را به هم ریخته بود لشکریان دو دسته می شوند بخشی به حمایت بهرام و بخشی به حمایت خسرو می پردازند و همه از فرمان هرمز سرپیچی می کنند و به دنبال بر تخت نشاندن خسرو هستند و به ملامت هرمز می پردازند: زکار زمانه چو آگا شدند زفرمان بگشتند و بی ره شدند که هرمز بگشتست از رای و راهازین پس مراو را مخوانید شاه که هرگز مبادا چنین تاجورکجا دست یازد به خون پسر (همان،600) لشکریان به دربار هرمز حمله کردند و تاج از سرشاه برداشتند و داغ به چشمش نهادند و گنجینه ی او را غارت کرده و زنده رهایش کردند؛ اینگونه خسرو به پادشاهی رسید. بعد از کشاکش های زیادی که بین خسرو و بهرام شد، خسرو مجبور به فرار شد. او از کشور روم کمک گرفت و در آنجا مریم به عقد خود درآورد.(تا این زمان هنوز سخنی از شیرین به میان نیامده است) بعد از شش سال از ازدواج خسرو با مریم پسری بدنیا می آید که او را شیرویه نام می نهند (در آشکارا) و در نهان قباد. اخترشناسان نظر خوبی در مورد آینده این کودک ندارند ولی خسرو به آنها توصیه می کند که خوش بین باشند. دهلوی دقیقًا سبک و سیاق نظامی را در پیش گرفته است منتهی از قسمتی داستان را آغاز می کند که: که چون خورشید هرمز رفت در خاککشید اکلیل خسرو سر بر افلاک (شیرین و خسرو، 50) یعنی از زمان پادشاهی خسرو آغاز می کند واشاره ای به عدل و داد خسروی نیز کرده است: زانصافیکه دور خسروی یافت بگیتی عهد نوشروان نوی یافت (همان،51) اما هنوز خسرو فرصتی نیافت که کینه خواهی بهرام براو تیره شد. در این قسمتها دهلوی بطرزی ایجاز را به کار برده که گویا احساس می کرده است که خوانندگان منظومه ی او، قبلا منظومه خسرووشیرین نظامی و یا داستان هایی از خسرو و شیرین و هرمز و بهرام چوبینه را در داستانهای قبل و یا شاهنامه خوانده اند و حال به اختصار به آن مسایل اشاراتی دارد. به هر حال بعد از حمله بهرام، خسرو مداین را درود بی کران داد و از آنجا به همراه تنی چند من جمله «شاپور» گریخت. جامی داستان «یوسف و زلیخا» را با عنوان «داستان شمع جمال یوسفی را در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن» آغاز می کند در حدود 95 بیت به توصیف جمال و جلال حضرت یوسف (ع) می پردازد؛ در چندبیتی به شجره نامه ی آن حضرت می پردازد و به بخشهایی از زندگی آن پیامبر مثل یتیم شدن آن حضرت در کودکی و همینطور مدت زمانی که در خدمت عمه اش پرورش یافت اشاره می کند: چو دیدش در کنار خود دوسالهدمید ایام، زهرش در نواله گرامی درّی ازبحر کریمی ز مادر ماند با اشک یتیمی پدر چون دید حال گوهر خویش صدف کردش کنار خواهر خویش (یوسف وزلیخا،84) جامی به قضیه ی کمربندی که از اسحاق به آن حضرت رسید و نیرنگی که عمه اش برای پس گرفتن یوسف (ع) به کاربرد اشاره می کند: چو در آخر به یوسف نوبت افتاد کمر را از میانش چست بگشاد در آن ایام هر کس اهل دین بود بر او حکم شریعت این چنین بود که دزدی هر که گشتی پای گیرش گرفتی صاحب کالا اسیرش (همان، 85) از تفاوتهای عمده ای که یوسف و زلیخای جامی با خسرو و شیرین نظامی دارد، این است که ابیات یوسف و زلیخا خالی و مبرّا از هر گونه اغراق است چرا که این داستان در قرآن آمده و در منابع مختلف عنوان شده است اما داستانی که در منظومه ی نظامی آمده همراه با اغراق و مبالغه است. آنچه که در تاریخ آمده با آنچه که در یک اثر حماسی و یا غنایی آمده تا حدودی متفاوت است . شاید دور بودن یوسف و زلیخا از اغراق و همینطور منبع معتبر و غیر قابل انکار آن همراه با زبان ساده و رسای جامی باعث شده است که این اثر از چنان صمیمیّت و صداقتی برخوردار گردد که طبع هر خواننده ای را سیراب کند و از آن بعنوان اثری غنایی، متفاوت از آنچه الگوی جامی بوده است؛ لذت ببرد. در فرهاد و شیرین وحشی در آغاز داستان (با عنوان «گفتار در آغاز داستان و چگونگی عشق») دو بیت آمده که او منظور و هدف خود را از بیان این داستان عنوان کرده است:



:: بازدید از این مطلب : 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : postad123
ت : دوشنبه 10 مهر 1396
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


تبلیغات

آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران